خرید بک لینک
هر نوبه که میخواهم شعری برایت بسازم با خود گذشته را مرور میکنم و غباری از شرمندگی مینشیند بر چهرهام و آن غبار را آنقدرها شاعر نیستم که در شعر ساری کنم. غصهام میشود. مینشینم کنارت در بامترین نقطهٔ شهر. رو به قبله. نزدیکتر از همیشه و دورتر از تمامِ دلم دست میشود و پرِ چادرت را بهلرز میگیرد. این ثانیه است که دیگر کلام راه نمیآید. اینجا باید نزدیکتر باشم و دورترم. خیالم سفر نکرده

برچسب: حسرات, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 15:44

ما به انسان گفتیم که قرآن بخوان. قرآن خواندم. خواندم چون دوستداشتنی بود برایم. ادای هیچ درنیاوردم. دلچرکین از باقی گفتگوها، رفتم در پروازش. دلم خواست دینی باشم. از هر کرانه لطمهای رسید. آغازش دور بود. نزدیک شد و نزدیکتر. آنجا شد که برای حفظِ آنچه حقیقت است متضاد و رنگ به رنگ دیده شدم. گسستم از بیانش حتی برای عزیزانم. عزیزانم مرا اینگونه دورنگ و متناقض دیدند. دیدند که تنها حرفش را میزن

برچسب: انسان, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 15:44

نمیپذیرم زهرش را ریخت. بیتأثیر نبود. هر چه میگذرد ناامیدکنندهتر میشود این ارتباط. چیزی برای ارائه نمانده. افتادهایم به تکرار. چیزِ جدیدی حادث نمیشود. هر بار من میسازم و او استقبال میکند و مشاور ویرانش میکند. شخصیت را گرفته محورِ گفتار و مبنای رویکردش. مغزم تابِ تجزیه و تحلیلِ اینها ندارد. خندهتردار اینکه مشاور هم درنیافته چقدر دودلم. چند روز است خانوادهام را هم کمرنگ کردهام.

برچسب: مشاوره, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

دنیا چه رنگی است؟ نمیدانم. من یکی دو رنگ بیشتر نمیشناسم. آن را هم از تو آموختم. اولینش سیاه است. چادر تو. دل من. کیف دستیات. عینک دودیات که مدتهاست به دیده نزدهای. و نقطۀ عجیب میان چشمان تو، که در شادیها و غمها مثل بلور میدرخشد. و مژههایت که اثر مداد در اطرافش پیداست. دودی را کنار زدی تا تماشای سیاهی بیشتری کنم. سیاه چون آخرش آه است شد چادر ماه. برهنه میشود چشمان سیاهم در غیاب

برچسب: دنیا,رنگی,است؟, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

خاکها هم دچارش میشوند. سنگها نیز. این ارتباط به فرسایشی خفیف بدل شده است. چیزی باید تازهاش کند. من به این فکر میکنم که قلمم به قول محمد حشمت نخبگانی است. به این فکر میکنم که درآمدِ آنچنانی ندارم و حتی در فکر توسعهاش هم نیستم. خودم را در آینه کمتر برانداز میکنم و میدانم چنین چهره و پوششی دلشکن است. ولی بیش از هر چیزی از عمرم ناراضیام. همین الان هوسناکم. چه نیازی به شرحِ بقیهاش

برچسب: تغییر,اقلیم, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

برای تفصیلِ حادثهای مینویسم. و آن حادثه عشق نیست. منکرش نیستم. خواسته یا ناخواسته درگیرِ آنم. من را تفصیل میدهم. ولی چون تا اینجا مرا قانع کردهاند که هر هنر ملزوماتی دارد و جهانِ ذهنیِ من راهی به نمایش ندارد، راضی به رژهٔ واژهها شدهام. چون در این جهان، هر چه بیشتر میگذرد، کمتر تصویرها منقلبم میکند و اصوات منگم. هرچند هستند تصاویری و صوتهایی که اگر دل بسپارم بهشان، دلم را میچلا

برچسب: فرقش,چیست؟, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

خدا میداند که فخری در این خودخلوتی نیست. اما چنان غوطه در خویش میزنم که خبری از جهانِ بیرون نمیآید. آنکه میشناسدم لبخندی میشود و آنکه نمیداندم تعجب. خستگی را دوستتر دارم. اکنون پس از یک جهان بیداری و نوشتن و گفت و شنود، قلبم در جستجوی واژگانی است که نامشان سکوت باشد و حتی نباشند. من هنوز و هنوز سیدمسعود میخواهم. میخواهم همه مشغلهها را بریزم دور و بپرم در کنفِ سید. این تمنای من ک

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

حق آن است که روزگاری است سخت ترسناک. زمانهٔ بیصاحبی پر از دلخالیهاست. من گریهام چون این لحظه در آنسوی باطل نیز جایی برای من است. میترسم چون با این کلمات همنشینی و پیوندی نمییابم. ناگهان فقط صوت میشنوم. رفتهام جای دیگری. با حواسی پرت و خیالی یله مینشینم روبروی نگارم و تنها به لبهایش خیره میمانم. درنگی در گودیِ زیرِ چشمانش میکنم و سایهٔ مویی که از مقنعهاش بیرون زده میبردم تا

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

سهیل همیشه گونهای دلچسب و متفاوت به حوادث مینگرد. علی نیز ساقیِ بزمِ ماست. با دیگران کاری ندارم. بهمن انسانی با بیشینهٔ اعتماد به سقف و محمد دارای قلبی گرم و مسعود گلولهٔ نمک و تقوا و امین همراهِ ذهنی سیال و متوکل است. با دیگران کاری ندارم. من به کدام راه میروم؟ قصهٔ سی سال آوارگی است. نمیتوانم مسئلهام را طرح کنم حتی. سهیل جان! اینها که امروز به آنها میگریزم، سرِ جایشان میمانند؟

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

این منم. که مغرورانه گناه میکنم و بر پشت زمین راه میروم. و جز این نیست که جاهل یا افراط میکند یا تفریط. قدرت بر نوشتن هر نوشتهای و تمرکز بر سرودن. تو میتوانی بت شوی و پردامنه و پرپیگیر. هزاران دنبالهرو میتوانی داشته باشی. حرفهای آنان را رها کن. مغرورم که سیئاتم را با آن قطعیت میپوشانی. سخنان باقیشان مهم نیست. حالا که حرفهای نیکو اینگونه در روح تو تکرار و مؤثر میشود، حرفی نیکو

برچسب: باخت, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

گاهی که اینقدر هیچ میشود حیات، با خودم در خودم دنبال خودم میگردم و نه سرِ جنگلهای جهاننما دارم، نه شورِ کویرِ مصر، نه تمنای مسجد جامع بازار، نه سویدای همنشینی با ابرار. نه مشتاق گفتنم از روزمرگیها و نه گریزانم از شهر و راهبندان و شلوغی و نه مفری میجویم در هرولهٔ همشهریان و نه مسئلهای مغزم را قلقلک میدهد. بیوصفم و همهام سلب میشود و چیزی از درون مرا شکافته میکند و در زندانهای ه

برچسب: برابر, نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 20:34

صفحه بندی